اجناس کوپنی

حاج «محمود افتخاری» کنار دو تن از پیران محل داخل مغازه نشسته بود که دو جوان، سوار بر موتور جلوی مغازه او توقف کردند؛ یکی از آن‌ها پیاده شد و پس از ورود گفت: «حاج آقا افتخاری؟»، حاجی بلند شد و گفت: «ب‌ب‌ب‌ب بل له ... بفرررررمایید»، جوان اسلحه‌اش را بالا آورد، رو به حاجی نشانه رفت و سه گلوله در سینه او خالی کرد.